بر همين اساس است كه خداوند به يحيى در طفوليت ، نبوت اعطا فرمود .
يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
. « 1 »
« اى يحيى كتاب را با قوت بگير و ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم . »
و همين حكم را در آغاز ولادت مسيح عليه السّلام به او نيز داده شده است .
قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا
. « 2 »
« گفت : من بنده خدايم ، او كتاب به من داده ، و مرا پيامبر قرار داده است . »
ثانيا : امامت ، سلطنت و حكومت نيست كه به سن بستگى داشته باشد ، حاكم جامعه اسلامى سلطه بر كسى ندارد ، بلكه دل افراد است كه ظرف پذيرش حكم آنان شده است . به همين جهت است كه مردم زمان محمد بن على ( جواد ) ، امامت او را با اينكه هشت ساله بود ، پذيرفتند ؛ و نيز امامت على بن محمد ( هادى ) را در نه سالگى پذيرفته بودند . بىشك اين مردم در آنان دانش و معرفت يافته بودند . دانشى سرشار در حل مشكلات و باز كردن گرههاى كور علمى كه پيران توان رودررو شدن با آنها را ندارند .
شبهه ديگر
شبهه ديگر مطرح شده اين است كه مگر مىشود انسان از سال 255 تاكنون زندگى مادى و طبيعى داشته باشد ؟
اين شبهه چندان وارد نيست ، زيرا اولا : طول عمر محال عقلى نيست ؛ عقلا محال نيست كسى عمر طولانى داشته باشد . پس در افتادن با مسألهاى كه امكان عقلى دارد ، عقلانى نيست .
به بيان ديگر ، پيرى از عوارض جسم است كه با پيدايش زمينههاى خاص ، عارض مىگردد و انسان را به سوى مرگ مىبرد ، اگر بتوان از اين عوارض فاصله
هامش
( 1 ) - مريم ، 12 .
( 2 ) - مريم ، 30 .