هيچ بشرى بدان نرسيده است . اما زندگانى حضرت در اين جزيره براى ما روشن و مشخص نيست و از آن مىتوان تنها به عنوان يك احتمال ياد كرد .
چرا حضرت على عليه السلام شاعر بوده و شعر مىسروده ، اما از پيامبر گرامى اسلام هيچ شعرى نقل نشده است ؟
* پيامبر اكرم با ساير مردم حتى با ائمه عليهم السلام متمايز بوده و خداوند متعال اجازه شعر سرودن و يا حتى نقل اشعار ديگران را به ايشان نداده است . قرآن نيز در اين رابطه مىفرمايد : « و ما علمناه الشعر و ما ينبغى له » : ما شعر به پيامبر نياموختيم و شعر و شاعرى نيز شايسته او نيست . زيرا در آن زمان اگر پيامبر به رسم ديگر شاعران شعر مىسرود ، به اصل و ريشه نبوتش صدمه وارد مىشد و مردم در بارهء قرآن نيز مشكوك مىشدند .
يكى از صفات رسول خدا امّى بودن اوست . حضرت در تمامى عمر ، يك كلمه هم ننوشت و على الظاهر نوشتن را بلد نبود ؛ مگر اين كه به عنوان معجزه بخواهد چيزى بنويسد كه چنين معجزهاى را خدا براى پيامبر نخواسته است . امى بودن از ويژگىهاى پيامبر بوده و يكى از علل قوام و ثبات دين و آيين او به شمار مىرفته است ؛ اما ديگر ائمه چنين نبودند . مثلًا حضرت امير خود شعر مىسروده و اشعار ديگران را نيز نقل مىكرده است .
آيا اشعارى كه در ديوانِ منسوب به على بن ابىطالب است ، از خود حضرت امير است يا على بن ابىطالب ديگرى آنها را سروده است ؟
* توجه به اين نكته لازم است كه تقريباً هيجده نفر از علما ، هر يك ديوانى به نام حضرت امير عليه السلام نوشتهاند . يعنى اشعارى كه به حضرت امير عليه السلام نسبت داده شده - چه حضرت ، خود آنها را فرموده و يا از ديگران نقل كرده باشد - در ديوانهايى گردآورى كردهاند .
يكى از مشهورترين اين ديوانها كه - به حضرت على عليه السلام نسبت داده مىشود - ديوانى است كه با اين بيت آغاز مىشود :
الناس من جهة التمثال اكفى * أبوه آدم و الامّ حوّاء