( مردم همه سنگها را ريختند و رفتند . مردم همه رفتند و فقط عيسى مانده و يحيى . و به قول شاعر :
گر حكم شود كه مست گيرند * در شهر هر آنچه هست گيرند
بنا بر اين ، عيسى ماند و يحيى ، اين دو نفر بايد سنگسار كنند ! مىخواهند سنگ بزنند ) .
يحيى رفت جلو و گفت : جوان ، معلوم است كه انسان باشعور و با تقوايى هستى ! همين جا مرا نصيحت كن !
( اينجا سه روايت است كه يكى را نقل مىكنيم . )
جوان : يحيى ، گناه نكن ! كه لذت ، يك ساعت و حسرت ، يك عمر . و ناراحتى يك عمر ننگ را ، براى لذت يك ساعت مفروش !
آى يحيى ، من گناه كردم كه به چنين روزى افتادم . برو از گناه پرهيز كن !
خدا همهء گناهان را مىآمرزد ، حتى گناهى كه فهميده انجام دادى . اما اگر بداند كه گناه را فهميده مىكند كه بعداً توبه كند ، ممكن است نرسد به توبه . ممكن است خداوند يك دفعه ببردش و ديگر جاى توبه باقى نماند .
دوستان ، مغرور شيطان نباشيد ، اما اگر شديد ، قرآن مىگويد :
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ » .
يعنى هر گاه گناه كرد ، توبه كند ؛ باز هم گناه كرد ، توبه كند .
آقاى عزيز ، اگر لباست كثيف شد ، ديگر نمىشويى ؟ هر بار كه كثيف شد ، مىشويى .
روح اين طور است . روح كثيف مىشود . بايد انسان آن را بشويد .
مراتب نفس
اين جمله را هم در آخر عرايضم بگويم . در روايت است كه انسان چهار نفس يا روح دارد . مراد ، اين است كه روح انسانى مرتبه دارد : مرتبهء اول نفس ، نفس اماره است ؛ يعنى نفس انسانى را دستور مىدهد به گناه . هنوز تازه است ، هنوز تربيت نشده است .