است ؛ يك عده مىگويند رجعت نداريم ؛ خدا هيچ مردهاى را در زمان حضرت ولى عصر زنده نخواهد كرد ، زندگى آخرت است ، در آخرت همهء مردهها زنده مىشوند ، نه وقت آمدن حضرت ولى عصر .
از بعضى روايات استفاده مىشود و فرمايشات بعضى از علما هم اين است كه خير ! ما رجعت داريم ؛ عدهاى از امامان گذشته زنده مىشوند ، و عدهاى از آرزومندان و علاقهمندان آن حضرت هم زنده مىشوند و زير پرچم آن حضرت در حكومت دنيا شركت مىكنند و اسلام پرچمش به همه جا مىرود ، و مىبينند و تشفى قلبشان مىشود . يك مسأله رجعت است . پس مسألهء رجعت مسألهء اختلافى است ؛ آن طورى كه من سابقاً در مباحثه يافته بودم ، اين است كه يك عده معدودى زنده مىشوند ؛ رجعت هست ، عمومى نيست ، خصوصى است .
آيا در درون انسان بين نفس اماره و عقل يا روان و عقل تضاد و تعارض است ؟ و چگونه دو ضد در يك جا با هم جمع مىشوند ؟
* دوستان توجه كنند كه انسان موجودى است كه در او بذر صفات مختلف كاشته شده است و خداوند در خميرهء انسان هم صفت خوب را ريخته و هم صفات حسنه گذاشته و هم صفات رذيله در خميرهء انسانى گذاشته است .
بنا بر اين ، هر دو صفت هست ؛ يعنى كششهاى مختلفى انسان دارد ؛ طبيعت انسان ، فطرت انسان ، انسان را به سوى توحيد مىكشد ، آيه مىگويد :
« فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا » .
از يك طرف ، فطرت انسان ، انسان را به سوى توحيد مىكشد و عقل انسان ، انسان را به سوى توحيد مىكشد . عقل مىگويد : جهان خالق دارد ، بايد معتقد شد . فطرت مىگويد : جهان خالق دارد .
از طرف ديگر ، هواى انسانى ، انسان را مىكشد به سوى شهوتها . كششهاى
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 115
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١١٥