شجن : غم و اندوه .
شعر
آفرين خداى ، بر پدرى * كه تو پروردْ و مادرى كه تو زاد !
( سعدى )
شعر
روزى ز قضا ، حُسن تو را مىسنجيد * ايزد ، به ترازوى قَدَر با خورشيد
اين بس كه گران بود ، نجُنبيد از جا * و آن بس كه سبك بود ، به افلاك رسيد
( سعيدا )
شعر
گويى از خامهء تقدير ، غرضْ نقش تو بود * كز ازل تا به ابد ، اين همه تصوير كشيد
( نياز )
شعر
به ميزان نظر حُسن تو را با ماه سنجيدم * ميان اين و آن ، فرق از زمين تا آسمان ديدم
( اسود )
شعر
همچون تو نازنينى ، سر تا به پا لطافت * گيتى نشان نداده ، ايزد نيافريده
( حافظ )