برادران يوسف پيامبر ، هنگامى كه خيانت آنها در نزد برادرشان روشن شد و از كردار خويش پشيمان شدند ، متوسّل به ذيل عنايت پدر شدند و او را وسيلهء آمرزش گناه و شفيع درگاه حق كردند :
يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنَّا خاطِئينَ ؛ « 1 » اى پدر ! در بارهء گناهان ما طلب آمرزش كن زيرا ما راه را به خطا رفتيم !
يعقوب پيامبر قول داد شفاعت كند و وفا كرد و شفاعت نمود :
سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّى إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ ؛ « 2 » آرى ! به زودى از خدايم طلب غفران مىكنم چه آنكه او آمرزنده و مهربان است .
او نفرمود كه : " شما خطاى ديگرى كرديد يا مرتد شديد كه مرا بوساطت خوانديد . شما خود مستقلًا بسوى حق رويد و طلب مغفرت كنيد ! " . بوسيدن ضريح حرمها و مشاهد مُشرّفه هم روى همين اعتقاد است ؛ زيرا علاقهء قلبى و عشق و محبّت به شخصيّتى ، مستلزم محبّت به آثار و منسوبين اوست و اين امر فطرى و جبلّى بشر است :
مَنْ احَبَّ شَيْئاً احَبَّ اثارَهُ ؛
كسى كه چيزى را دوست بدارد ، آثار آن را نيز دوست خواهد داشت .
شما قهراً به قبيله و محله و خانهء محبوبتان عشق مىورزيد و با ديدن آثار او ، نوعى خرسندى و سرور در دلتان مىيابيد . كسى كه مدّتى در غربت ، رنج تنهايى كشيده باشد ، از ديدار هموطن خويش خوشحال مىشود . اين همان علاقه به آثار و از شئون حبّ ديار است . مگرنه اين است كه در تواريخ مىگويند مجنونِ عاشق ، ديوارهاى كوى ليلى را بوسه مىزد و به آنان كه از راز دلش و سِرّ عشقش مطّلع نبودند و او را به باد مسخره مىگرفتند مىگفت :
هامش
( 1 ) - يوسف : 97 .
( 2 ) - يوسف : 98 .