لغت :
« فتح » در اين جا به معنى قضاوت و داورى كردن است .
تفسير :
و چون با وجود واضح بودنِ حجّت بر ايشان قبول ايمان نكردند ، حق تعالى حبيب خود را امر فرمود كه از ايشان اعراض نمايد :
بگو : پروردگار ما ميان ما و شما در روز قيامت جمع مىكند ، پس ميان ما به حق كه طريق عدل است داورى و حكم فرمايد به اين وجه كه مُحِق را به جنّت نعيم رساند و مبطل را به عذاب جحيم داخل نمايد .
وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ : و اوست داور و حكمكنندهء به حق ، و دانا به كيفيت داورى و به همه چيز .
( آيهء 27 ) قُلْ أَرُونِىَ الَّذِينَ أَلْحَقْتُم بِهِى شُرَكَآءَ كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
تفسير :
به مشركان بگو : كسانى را كه به عنوان شريك به خدا ملحق كردهايد به من نشان دهيد تا ببينيم در آنها چيزى از آثار و ويژگىهاى الوهيت و معبود بودن هست يا نه ؟ چنين نيست كه آنها صفتى و خصوصيتى داشته باشند ، كه مستحق و سزاوار عبادت باشند ؛ بلكه او خداوند يكتاى جامع همهء كمالات ، تواناى مقتدر و با حكمت است و هيچ كس را با او رتبهء شركت نيست ، سبحان اللَّه عمّا يقولون .
وحده لا شريك له صفتش * و هو الفرد ، اصل معرفتش
شرك را سوى وحدتش ره نَه * عقل از كنه ذاتش آگه نَه
هست در راه كبريا و جلال * شرك نالايق و شريك محال