لغت :
مزّقتم فعل ماضى مجهول ، و ممزّق اسم مفعول از باب تفعيل است و تمزيق به معنى ريزريز و متلاشى و پراكنده كردن است .
[ پاسخ تمسخر پيامبر ! ]
تفسير :
آنان كه كافر شدند - يعنى منكران از قريش - از روى طنز و استهزا ( نه بر وجه اين كه بخواهند به هم خبر تازهاى بدهند ؛ زيرا همه آن را شنيده بودند و مىدانستند ) ؛ به يكديگر گفتند : آيا شما را بر مردى راهنمايى كنيم كه خبر مىدهد به شما از اعجب عجايب ، و آن اين كه مىگويد : آنگاه كه در زير خاك به كلى متلاشى و ريزريز شديد حتماً در جهانى ديگر و آفرينشى نو ظاهر خواهيد شد ( زنده مىشويد ) ؟ !
( آيهء 8 ) أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَم بِهِى جِنَّةُمبَلِ الَّذِينَ لَايُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ فِى الْعَذَابِ وَ الضَّللِ الْبَعِيدِ
لغت :
جِنّة به معنى ديوانگى است .
تفسير :
منكران معاد گويند : آيا محمد به خدا عمداً دروغ بسته يا جنونى در او هست كه او را به توهُّم انداخته است ؟ !
چنين نيست ؛ بلكه كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند از هم اكنون در عذاب و گمراهى دور و درازند ؛ يعنى از طريق هدايت و حق آن قدر دورند كه اميدى به خلاص و نجات ايشان نيست .