روز پيش از آمدن قريش كارها منظم شد .
جابر بن عبد اللَّه روايت نموده : موقعى كه خندق مىكنديم سنگى پيدا شد ، آن را به اطلاع حضرت رسانديم ، فرمود : آب بپاشيد . پس برخاست در حالى كه از غايت گرسنگى سنگ بر شكم بسته بود ، بيل و تيشه را برداشت و آن سنگ را مانند پشته ريگ گردانيد . « 1 »
( آيهء 10 ) إِذْ جَآءُوكُم مّن فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصرُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا
اعراب :
إذ جاؤوكم . . . بدل از « إذ جاءتكم . . . » در آيهء قبل است كه مفعول « اذكر » مقدَّر است . الف در آخر الظنونا در برخى قرائات نيست .
تفسير :
ياد كنيد زمانى را كه لشكر دشمن از طرف بالا و پايين شهرتان به شما روى آوردند و آنگاه كه از زيادى ترس چشمها خيره شد و يا مانند چشم غشزدگان كج شد و يا از ديدن هر چيزى بگرديد و به غير دشمن جاى ديگر را نگاه نمىكرد و دلها از شدّت اضطراب به حنجرهها رسيد و به خداى تعالى گمانهاى بد و ناروا مىبرديد ؟
گمانشان اين بود كه لشكر اسلام تاب مقابله با احزاب را ندارد و مؤمنان هم با وجود اعتقاد به انجاز وعدهء الهى ، در دل خائف بودند .
آيهء 11 هُنَالِكَ ابْتُلِىَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالًا شَدِيدًا
هامش
( 1 ) . به مجمع البيان ، ج 4 ص 341 رجوع شود .