تفسير :
به بلقيس گفتند : داخل قصر شو . مراد حياط قصر است . پس چون بلقيس حياط قصر را ديد آن را آب بسيار به مثابهء درياچه پنداشت ، و دامن جامه را از هر دو ساق خود بالا زد تا پاى در آب نهد . سليمان فرمود : اى بلقيس ، جامه را فرو گذار و بِنِه : إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مّن قَوَارِيرَ : به درستى كه آنچه مىبينى حياط صاف سادهاى است از شيشه .
چون بلقيس اين آيات بينات را مشاهده نمود ، قَالَتْ رَبّ إِنّى ظَلَمْتُ نَفْسِى : گفت پروردگارا ، به درستى كه من بر نفس خود به پرستيدن آفتاب ستم نمودم ، وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمنَ لِلَّهِ رَبّ الْعلَمِينَ : و اسلام آوردم با سليمان ؛ يعنى به يمن مصاحبت و موافقت و امداد او ، به دست او مسلمان شدم و تسليم امر خدا كه پروردگار عالميان است گرديدم .
به قولى بعد از آن سليمان عليه السلام بلقيس را به عقد خود درآورد .
قصهء سوم
بعد از آن بخشى از داستان قوم ثمود را بيان فرمايد :
[ داستان حضرت صالح ( ع ) و قوم ثمود ]
( آيهء 45 ) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَآ إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صلِحًا أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ
اعراب و لغت :
فريق به معنى طايفهء بزرگ و پرجمعيّت و « فريقان » تثنيه است . و « يختصمون » حال از « فريقان » است و جمع بودنش به اعتبار افراد دو فريق است .
تفسير :
و به تحقيق فرستاديم به سوى قبيلهء ثمود ، برادر قبيلهاى ايشان صالح را كه بگويد به ايشان خداى را بپرستيد . پس در آن هنگام دو گروه شدند : مؤمن و كافر ، كه با يكديگر نزاع