غلام برگشت و جريان را به عرض رساند ، پس امام عليه السلام به زن اسدى رجوع كرد ولى فزارى را ترك گفت . « 1 »
فرزندان
1 - كلينى از ابوبرزهء اسلمى نقل كرده ، مىگويد : خداوند به حسنبن على عليهما السلام فرزندى داد ، مردم قريش آمدند ، گفتند : نوزاد اسب سوار را به شما تبريك مىگوييم !
امام عليه السلام فرمود :
« اين چه حرفى است ؟ ! بگوييد : سپاس خداى بخشنده را و اين فرزند مرحمتى خدا بر شما مبارك باد ! و خداوند او را به كمال برساند و خير و نيكى او را نصيب شما گرداند ! » « 2 »
2 - همو از ابوزياد نقل كرده ، مىگويد : حسنبن على عليهما السلام فرمود :
« رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : جنين هايتان را شير بخورانيد تا قلبش محكم وعقل و خردش افزون گردد ؛ كه اگر پسر باشد دلاور و شجاع و اگر دختر باشد كفلش درشت و باعث بهرمندى همسرش گردد ! » « 3 »
3 - طبرسى در حديث مرسلى از حسنبن على عليهما السلام نقل كرده است كه آن حضرت نزد معاويه رفت ، وقتى كه از نزد وى خارج شد يكى از دربانان معاويه به دنبال امام عليه السلام آمد و عرض كرد : من مردى ثروتمندم ولى خداوند فرزندى به من نداده است ! چيزى به من بياموزيد شايد خداوند فرزندى نصيب من كند !
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن : ص 152 .
( 2 ) - كافى : 6 / 17 .
( 3 ) - كافى : 6 / 23 .