فرمود :
« به خدا سوگند مالى نزد من نيست تا دين تو را ادا كنم ! »
عرض كرد : پس با طلبكار صحبت كنيد .
مىگويد : امام عليه السلام كفش خود را پوشيد ! عرض كردم : يابن رسولاللَّه ! فراموش كرديد كه اعتكاف داريد ؟ !
فرمود : « من فراموش نكردم ، بلكه از پدرم شنيدم كه از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكرد كه فرموده است : هر كه در راه بر آوردن حاجت برادر دينى بكوشد ، گويى كه نه هزار سال خداى عزّوجلّ را عبادت كرده است كه روزها روزه دار و شبها را نمازگذارد ! » « 1 »
2 - ابن فهد از ابن عباس نقل كرده ، مىگويد : با حسنبن على عليهما السلام در مسجدالحرام بودم ، و آن حضرت در حال اعتكاف اطراف كعبه طواف مىكرد ، مردى از شيعيانش به وى برخورد و عرض كرد : يابن رسول اللَّه ! فلانى بر گردن من دينى دارد ، اگر بتوانيد آن را از طرف من ادا كنيد !
امام عليه السلام فرمود : « به صاحب اين خانه سوگند ، امروز من چيزى ندارم . »
آن مرد گفت : اگر ممكن است از او بابت من مهلت بگيريد ! چون او مرا به زندان تهديد كرده است .
ابن عباس مىگويد : امام عليه السلام طواف را قطع كرد و با آن مرد شتافت ، عرض كردم : يابن رسول اللَّه ! آيا شما فراموش كردهايد كه معتكف هستيد ؟ !
هامش
( 1 ) - من لا يحضره الفقيه : 2 / 189 .