بيدار شدند ، همين كه بيدار شدند ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حسن عليه السلام و جبرئيل حسين عليه السلام را به دوش گرفتند ، ابوبكر عرض كرد : آنها را به ما بدهيد كه براى شما سنگين است !
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : امّا يكى از آنها روى بال جبرئيل عليه السلام و ديگرى روى بال ميكائيل است !
عمر گفت : يا رسول اللَّه ! يكى از آنها را به من بدهيد ! تا مقدارى بر شما سبك باشد !
فرمود : برو ! خداوند ، سخن تو را شنيد و از جايگاه تو با خبر است !
اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد : يا رسول اللَّه ! يكى از دو شيربچگان من و خودت را به من مرحمت كن ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگاهى به حسن عليه السلام كرد و فرمود : آيا به شانهء پدرت مىروى ؟
عرض كرد : يا جدّا ! به خدا سوگند كه شانهء شما را بيشتر از شانهء پدرم دوست دارم .
سپس رو به حسين عليه السلام كرد و فرمود : حسين جان ! آيا به شانهء پدرت مىروى ؟
عرض كرد : من هم همان حرفى را مىزنم كه برادرم زد .
آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : خوب مركبى است مركب شما ! و شما خوب سوارهايد .
و چون به مسجد رسيد ، فرمود : اى عزيزان من ! به خدا سوگند كه من شما دو تا را به آنچه خداوند شرافت داده است مشرّف مىگردانم !
سپس دستور داد مناديى در ميان مدينه ندا درداد ! تا مردم در مسجد جمع شدند ، پس به پا خاست و فرمود : اى گروه مردمان ! آيا شما را راهنمايى نكنم به كسانى كه از طرف پدر بزرگ و مادربزرگ از همه
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 80
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٨٠