دروغ گفته باشم از آن وقتى كه خداوند حكمش را بر من جارى كرد ( اسلام آوردم ! ) و اگر مايل باشى چيزى از علم تورات را به تو القاء مىكنم ، اگر تو آن را فهميدى پس تو از وى ( على ) داناترى و اگر او فهميد ، پس او داناتر است !
عمر گفت : بعضى از حرفهاى باقيماندهات را بگو !
كعب گفت : راجع به اين كلام خدا :
« كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ »
به من بگوييد :
كه زمين كجا وآسمان كجاست ؟ و تمام آفريدگان خدا در كجا قرار دارند ؟
عمر گفت : كيست از ما كه به غيب الهى دانا باشد مگر آنچه را كه فردى از پيامبران صلى الله عليه و آله شنيده باشد !
كعب گفت : ولى برادر ( دينى ) شما ابوالحسن ، اگر كسى اين مسأله را از او بپرسد ، آن چنان شرح مىدهد كه ما در تورات آن را خواندهايم !
پس عمر گفت : اگر اهل مجلس اختلاف داشتند ، پس او ( على ) را درياب !
امام حسن عليه السلام فرمود : چون اصحاب عمر بر وى وارد شدند ، مىخواستند مقام على عليه السلام را پايين بياورند !
پس كعب پرسيد : يا اباالحسن ! راجع به اين كلام خدا :
« كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا »
« 1 » مرا آگاه سازيد !
على عليه السلام فرمود : آرى عرش خدا ، موقعى كه نه زمين گسترده بود و نه آسمان برافراشته و نه پيامبر مرسل و نه ستارهء متحرّك و نه ماه
هامش
( 1 ) - هود / 7 : عرش او ( خداوند ) بر آب قرار داشت ( و اين آفرينش با عظمت را ) به اين خاطر قرار داد كه شما را بيازمايد تا كدامين بهتر عمل مىكنيد !