از جمله رواياتى كه از پدرش ( هارون ) رشيد
و او از هادى عباسى در روايت مشهورى نقل كرده
به نقل مهدى عباسى از منصور دوانيقى
و او از ابنعباس اديب برجسته
تا آنجا كه مىگويد : روزى ما ، در خدمت رسولاكرم
جمع بوديم و هنگام هنگامهء نماز بود
پس فاطمهء بتول درحالى كه از ناراحتى شديد
چشمانش به شدت اشك مىباريد ، شرفياب شد
پدرش بهخاطر گريهء زياد وى بيمناك شد
چون از جانب فاطمه مطلب روشن نبود ، ناراحت شد
پيامبر صلى الله عليه و آله گريست و فرمود : پدرت فدايت !
چرا گريه مىكنى ؟ خداوند مصيبتى بر تو وارد نكند !
عرض كرد : پدرجان ! هر دو پسرم را گم كردهام
كه فقدان آنها دلم را سخت به درد آورده است !
گفتهء فاطمه عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله را غمگين كرد
پس لحظهاى نگران بود ، درحالى كه به درگاه خدا مىناليد
پس ناگاه جبرئيل نازل شد درحالى كه
از جانب خداى ذوالجلال ، مژدهء فورى مىداد :
خدايت به جود و كرمش تو را سلام مىرساند
و مىگويد : اى حبيب من بىتاب مباش !
آنها را در باغ بنىنجار درياب !
درحالى كه بازى كرده و خوابشان برده ، با هم خوابيدهاند !
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 624
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٦٢٤