مخيّر سازد ؛ اگر خواست نزد تو بماند و اگر خواست به شهر خودش برگردد ! و تو هيچ تسلط عملى و قولى بر او ندارى !
و اما نامهء تو به حسن عليه السلام با نام خود او و نام مادرش در حالى كه به پدرش نسبت ندادهاى ، واى بر تو ! همانا حسن كسى نيست كه در مهلكه گرفتار آيد ؛ بى مادر ! آيا مىدانى كه او را به كدام مادر حواله دادهاى ؟ ! مادر او فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله است و اگر تو درك مىكردى و مىفهميدى ، اين كه افتخار بالاترى براى اوست !
و در ذيل نامه اشعارى از جمله چنين نوشت :
اما حسن فرزند كسى است كه پيش از او چنان بودكه هر جا او مىرفت ، مرگ بهمراه او مىرفت !
و آيا شير بيشه ، بچهاى جز نظير خويش را مىزايد ؟
و اينك اين حسن است كه مانند و همتاى اوست !
بلكه اگر برد بارى و عقل و هوش او را براى فرمانروايى
بسنجند ، خواهند گفت : او محروم و كنار زده شده است ! « 1 »
5 - حافظ از عبداللَّه بن محمدبن حبيب نقل كرده ، مىگويد : زياد مردى را احضار كرد كه او نيز مانند ديگر اصحاب حسن بن على در امان بود . حسن عليه السلام طى نامهاى به زياد نوشت : « از حسنبن على به زياد ! اما بعد تو مىدانى كه ما براى يارانمان امان نامه گرفتهايم در حالى كه فلانى به من گفته است كه تو مزاحم او شدهاى و من دوست دارم كه تو جز به نيكى متعرّض او نشوى » .
همين كه نامهء آن حضرت به وى رسيد و ديد كه او را به ابوسفيان
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه : 16 / 194 .