و اين در ماه ربيعالآخر و يا جمادىالأولى سال 41 هجرى اتّفاق افتاد .
زمامدارى حسنبن على هفتماه و هفتروز بود ، كارگزاران پدرش را تثبيت كرد . و مغيرةبن شعبه پيمانى را از قول حسن جعل كرد ، و در سال چهلم اقامهء حج نمود . « 1 »
33 - طبرى از قول زهرى نقل كرده ، مىگويد : على عليه السلام قيسبن سعد را بر مقدمهء سپاه عراق ، تا سمت آذربايجان و بر سرزمين آنجا و هم بهعنوان رئيس نگهبانان ( شرطة الخميس ) كه از اختراعات عرب بود و چهلهزار نفر بودند ، تعيين كرد ، كه آنها با على عليه السلام تا پاى جان بيعت كرده بودند ، و همواره قيس از رفتن و حركت تعلل مىكرد تا على عليه السلام به شهادت رسيد . اهل عراق ، حسنبن على عليه السلام را بهعنوان جانشين على بر خلافت پذيرفتند ولى حسن با جنگ و كشتار موافق نبود ، بلكه او مىخواست براى خودش آنچه مىتواند از معاويه بگيرد ، سپس وارد در جمع مردم شود ، و ازطرفى حسن عليه السلام مىدانست كه قيسبن سعد موافق نظر او نيست . پس او را بر كنار كرد « 2 » و عبيداللَّهبن عباس را به فرماندهى سپاه گمارد ، و چون عبيداللَّهبن عباس از آنچه حسن اراده كرده بود كه براى خودش چيزهايى بگيرد ، اطلاع يافت ، به معاويه نوشت و از او امان خواست و براى خودش اموالى را كه برداشت
هامش
( 1 ) - تاريخ ابنخياط : 1 / 234 .
( 2 ) - خوانندهء گرامى ملاحظه مىفرماييد كه اين نوشتار طبرى بر خلاف تمام گفتهها ونوشتههاى ديگر محدثان و مورخان عامه است كه هيچكدام جز اين مورخ از نصب و عزل قيس پيش از عبيداللَّهبن عباس سخن نگفته و چنين نسبتى را به امام نداده است : كه امام از اول هدفش منافع شخصى بوده است ! - م .