و آن مرد ديگر را در ميان قبيله بنى سليم پيدا كردند و هر دو را گرفتند و كشتند .
امام حسن عليه السلام نامهاى به معاويه نوشت :
« اما بعد ، همانا تو پنهانى مردانى را ( براى جاسوسى ) نزد ما مىفرستى گويا سرجنگ دارى و من ترديدى در آن ندارم ، و تو هم چشم به راه باش ، اگر خدا بخواهد ( به جنگ تو خواهم آمد ! ) و به من خبر دادند كه تو مردى را ناسزا گفتهاى كه هيچ خردمندى او را ناسزا نمىگويد ، و براستى مثل تو مانند آن كسى است كه پيشينيان دربارهء او گفتهاند :
بگو ! به آن كه جوياى خلاف آن چيزى است كه ديگران رفتهاند
مهيا باش براى رفتن بمانند ديگران كه گويا به تو نيز رسيده است « 1 » .
زيرا ما و آن كه از ما درگذشته است همانند كسى هستيم كه
شبانه بجايى مىرود و شب را در خوابگاه سپرى مىكند تا بامداد كوچ كند !
معاويه در پاسخ وى نوشت :
اما بعد ، نامهء شما رسيد و از مضمون آن مطّلع شدم و از آنچه اتّفاق افتاده آگاه شدم ولى نه خوشحال شدم و نه بدحال و نه بدگفتم و نه تأسف خوردم ، براستى كه على بن ابى طالب چنان بود كه اعشى ( شاعر معروف ) گفته است :
تو اى بخشنده ! تو چون كسى هستى كه چون جانها در سينهها
هامش
( 1 ) - يعنى : مرگ همان طورى به سراغ ديگران رفته به سراغ تو نيز خواهد آمد - م .