كه اين همانطور است ( يعنى چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده بود على عليه السلام قاتل او و . . . است ) هر آينه به سوى او مىرفتم اگر چه با چهار دست و پا ( مانند راه رفتن كودكان ) بود !
و چون معاويه بر سعد وارد شد و به وى گفت : اى ابواسحاق ! چه چيز تو را مانع شد از اينكه مرا در خونخواهى پيشواى مظلوم ( عثمان ) يارى كنى ؟ !
در جواب او گفت : من با تو در برابر على مىجنگيدم ولى شنيدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به على مىفرمود : « يا على ! تو نسبت به من به منزلهء هارونى نسبت به موسى ! »
معاويه پرسيد : آيا تو خود اين را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدى ؟
گفت : آرى ! اگر نه گوشهايم كر شود !
معاويه گفت : تو اكنون كمترين بهانه را در خانهنشينى و يارى نكردن من در جنگ دارى !
به خدا سوگند كه اگر من هم اين سخن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده بودم با على نمىجنگيدم !
آرى او به فقدان تأييد رسول خدا صلى الله عليه و آله مطلب را حواله كرد ، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر از اينها را دربارهء على عليه السلام فرمود ، با اين همه با على جنگيد ، و پس از رفتن او از دنيا نيز او را لعن و سرزنش مىكرد ! و معتقد بود كه سلطنت و پايدراى قدرتش در گرو همين ( ناسزاگويى به على ) است ، جز اينكه خواست بهانهجويى سعد را در يارى نكردن خود ، قطعى كند ! از خدا كمك بايد جست .
اگر گويندهاى به دليل نادانى و بىحيايى بگويد : على عليه السلام نيز از آن همه قيامهايى كه در اين امور داشت و آن خونهايى كه ريخت همچون ديگران كه در قيام وقعودشان پشيمان بودند ، او نيز پشيمان شد !
در پاسخ وى گفته مىشود : دروغ گفتى و نادانى كردى ، زيرا كه وى
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 378
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٧٨