زمين گذاشت ، سپس تكبير نماز را گفت و در بين نماز به سجده رفت و سجدهاش را طول داد ، پدرم مىگويد : من سرم را بلند كردم ، ناگاه ديدم آن كودك بر پشت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در سجده بود ولى من سر از سجده بر داشتم .
همين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از نماز فارغ شد ، مردم گفتند : يا رسول اللَّه ! شما در بين نمازتان به سجده رفتيد ، سجدهتان را طول داديد به حدى كه ما گمان برديم اتّفاقى افتاده و به شما وحى مىشود !
فرمود : هيچ اتفاقى نيفتاده بود ، بلكه پسرم بر پشت من رفته بود و من نخواستم كه او را وادار كنم زود پايين بيايد تا وقتى كه خودش بخواهد . « 1 »
35 - و همو از جابربن عبداللَّه نقل كرده ، مىگويد : بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد شدم در حالى كه آن حضرت حسن و حسين را بر پشت خود حمل كرده بود و راه مىبرد ، گفتم : خوب شترى است شتر شما !
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : و خوب سوارانى آنهايند . « 2 »
36 - از اسامه نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را روى يك زانو مىنشاند و حسن را روى زانوى ديگر ، سپس هر دو را به سينه مىچسباند و مىگفت :
« خداوندا اينان را مورد لطفت قرار ده كه من به اينها علاقمندم ! » « 3 »
37 - و نيز از مقدام بن معيد يكرب نقل كرده ، مىگويد : من از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مىگفت : « حسن از من است و حسين از على » . « 4 »
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن : ص 91 .
( 2 ) - شرح حال امام حسن : ص 92 .
( 3 ) - شرح حال امام حسن : ص 97 .
( 4 ) - شرح حال امام حسن : ص 100 .