مىكند !
مىگويد : خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شرفياب شدم و نماز مغرب را با آن حضرت خواندم . مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نافلهء بين مغرب و عشا را خواند و برگشت ، و من هم به دنبال آن حضرت رفتم ، در آن بين كه داشت راه مىرفت ، ناگهان عارضهاى براى او پيش آمد ، سپس رفت و من هم در پى او رفتم ، نگاهى كرد و پرسيد : اين كيست ؟
عرض كردم : منم حذيفه !
فرمود : چه چيز باعث آمدن تو شده است ؟
جريان گفتگوى خودم را با مادرم گفتم .
فرمود : حذيفه ، خداوند تو و مادرت را بيامرزد ! آن عارضهاى را كه برايم پيش آمد ، ديدى !
عرض كردم : آرى يا رسول اللَّه ! پدر و مادرم فدايت .
فرمود : يكى از فرشتگان بر من نازل شد كه قبل از امشب هرگز بر زمين نازل نشده بود ، و او از پروردگار عزّوجل اجازه گرفت بود تا به من سلامى بدهد !
پس به من بشارت داد كه حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت و فاطمه بانوى زنان اهل بهشت است . « 1 »
6 - و نيز طبرسى از جابر نقل كرده است ، مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « هر كه دوست دارد به سرور جوانان بهشت نگاه كند به حسن بن على عليهما السلام نگاه كند » . « 2 »
7 - ابن شهر آشوب مىگويد : در كتابهاى حلية الاولياء و اعتقاد اهل
هامش
( 1 ) - بشارة المصطفى : ص 340 .
( 2 ) - اعلام الورى : ص 210 .