عرفات ! »
معاويه ، گفت : يا ابا محمد ! در وصف خرماى تازه چيزى بگو ! و از اين سخنان بگذر ! « 1 »
امام عليه السلام فرمود : « باد آن را بارور مىكند و گرما آن را مىپزد و سرما آن را لطيف و پاكيزه مىكند » .
و آنگاه دوباره به سخن اوّل خود برگشت و فرمود :
« منم رهبر و پيشواى خلق خدا و منم پسر رسول خدا ! »
پس معاويه ترسيد پس از آن سخنى بگويد كه مردم را متوجه خود سازد ، از اين رو گفت : يا ابا محمد ! فرود آى كه همين مقدار كفايت مىكند و آن حضرت از منبر به زير آمد . « 2 »
2 - از ابن فضال به نقل از ابوالحسن على بن موسى الرضّا از آباء گرامش ، از امام حسين عليه السلام آورده است كه فرمود : « وقتى كه هنگامهء وفات حسن بن على عليهما السلام فرا رسيد ، آن حضرت گريه كرد ، پرسيدند :
يابن رسول اللَّه ! چرا گريه مىكنيد ؟ با جايگاهى كه شما نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داريد ؛ دربارهء شما فرمود ، آنچه را كه فرمود ! و شما بيست مرتبه با پاى پياده به حج رفتهايد و با پروردگارتان سه مرتبه تمام مالتان حتى كفش تان را تقسيم كردهايد ؟ ! فرمود : من تنها براى دو خصلت گريه مىكنم ؛ از ترس و وحشت رستاخيز و از فراق
هامش
( 1 و 2 ) - در صفحات قبل از ابن عبد ربّه ، اين ماجرا نقل شد و آمده بود كه هدف معاويه از اين پيشنهاد آن بود كه امام را خجل كند و سخنان او را قطع كند ! اما چنان كه ملاحظه مىفرماييد : چراغى را كه ايزد برفروزد - هر آن كس پُف كند ريشش بسوزد ، جز شرمندگى براى معاويه چيزى عايدش نشد ! - م .