فرمود : « اگر در شهر مدينه بودى جاهاى نزول جبرئيل را در خانههايمان نشان مىدادم » . « 1 »
13 - محمد بن سيرين مىگويد : على عليه السلام به پسرش امام حسن فرمود : مردم را جمع كن ! مردم جمع شدند ، امام عليه السلام تشريف آورد و خطبه خواند ، حمد و ثناى الهى و كلمهء شهادت را گفت : سپس فرمود :
« مردم ! خداوند ما را براى خودش برگزيد و ما را براى دين خودش پسنديد و از همهء خلق ، ما را انتخاب كرد و كتاب و وحيش را بر ما نازل كرد و به خدا سوگند كسى از حقوق ما چيزى را نمىكاهد مگر اينكه خداوند در اين دنيا و آخرت از حق او مىكاهد ، و براى ما دولتى نخواهد بود مگر آنكه عاقبت امر براى ماست و بيقين شما خبر آن را پس از مدتى خواهيد شنيد » .
سپس از منبر فرود آمد و ميان مردم رفت و خدمت پدرش رسيد على عليه السلام پيشانى او را بوسيد سپس فرمود : پدر و مادرم فدايت !
« ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
« 2 »
» .
« 3 »
14 - ابن عبد ربه و همچنين مداينى در كتابهاى خود آوردهاند كه عمروبن عاص به معاويه گفت : اگر دستور مىدادى حسن بن على عليه السلام منبر مىرفت و خطبه مىخواند ، شايد در تنگنا قرار مىگرفت و باعث تنزّل او در نزد مردم مىشد !
معاويه از امام حسن عليه السلام خواست تا منبر برود ! همين كه بالاى منبر
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 152 .
( 2 ) - آل عمران / 34 : اينها دودمانى هستند كه بعضى از بعضى ديگر گرفته شدهاند و خداوند ( نسبت به كوشش و تلاش آنها ) شنوا و بيناست .
( 3 ) - مناقب : 2 / 152 .