رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : آيا تو متوجه شدهاى كه اگر خدا مهر و شفقت را از دل تو زدوده باشد ، گناه من چيست ؟
( در پايان مىنويسد : ) اسناد اين حديث بر اساس شرط بخارى و مسلم صحيح است ولى آنها اين حديث را ننوشتهاند ! « 1 »
73 - از ابن عباس نقل كرده ، مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه حسن بن على عليهما السلام را به گردنش سوار كرده بود ، تشريف آورد و مردى او را ديد و گفت : بچّه ! خوب مركب سوارى دارى !
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : و خوب سوار كارى است او !
( و باز حاكم در آخر مىنويسد : ) با اينكه اسناد اين حديث صحيح است شيخين آن را ننوشتهاند ! « 2 »
74 - عبدالرحمان بن جبير بن نفير از قول پدرش نقل كرده ، مىگويد :
به حسن بن على عرض كردم : مردم مىگويند : شما قصد خلافت داريد ؟ !
فرمود : سران عرب در اختيار منند ؛ با هر كه من بجنگم مىجنگند و با هر كه من صلح كنم ، صلح مىكنند ، ولى من آن را به خاطر رضاى خدا و حفظ خون امّت محمد صلى الله عليه و آله و سلم ترك گفتم ، سپس اهل حجاز آن را با زور و سلطه جويى گرفتند .
( در پايان حديث ، مىافزايد : ) اسناد حديث صحيح است اما بخارى و مسلم آن را ننوشتهاند . « 3 »
75 - از يوسف بن مازن راسبى نقل كرده ، مىگويد : مردى از جا برخاست ، رو به حسن كرد گفت : اى كسى كه روى مؤمنان را سياه
هامش
( 1 و 2 و 3 ) - مستدرك : 3 / 170