اين مطالب آشنا كنم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او اجازه داد و او رفت و با گروهى از قوم و قبيلهاش برگشت ، پس همگى وارد اسلام شدند ! پس از آن هرگاه مردم به حسن عليه السلام نگاه مىكردند مىگفتند : براستى كه به او چيزهايى داده شده است كه به هيچ فردى از مردم داده نشده است ! « 1 »
64 - گويند : مردى بر حسن بن على عليهما السلام نگاهى كرد و عرض كرد :
پسر اميرالمؤمنين ! به خدايى كه چنين نعمتىرا به شما مرحمت كرده است ، بدون اينكه كسى واسطهء لطف او نسبت به شما گردد ، بلكه احسانى است از جانب او ، مگر اينكه به فرياد من برسى و مرا از دست دشمنم نجات دهى كه دشمنى است بسيار ستمگر و ظالم ؛ حرمت پيران را نگاه نمىدارد و به طفل خورد سال رحم نمىكند .
امام حسن عليه السلام كه تكيه داده بود ، پس از شنيدن سخنان آن مرد ، برخاست و نشست و فرمود : دشمن تو كيست تا از او دادخواهى كنم ؟
عرض كرد : دشمن من ، تنگدستى است !
امام عليه السلام لحظهاى سر به زير انداخت ، سپس سر بلند كرد و به خدمتگزارش فرمود : آنچه موجودى نزد تو است ، حاضر كن !
خدمتگزار پنج هزار درهم حاضر كرد .
امام عليه السلام فرمود : آنها را به اين مرد بده ! سپس به آن مرد فرمود : به حق آن سوگندهايى كه مرا بدانها سوگند دادى ، هر وقت اين دشمن ستمگر به سراغ تو آمد ، شكايت او را نزد ما بياور تا او را دفع كنيم . « 2 »
هامش
( 1 ) - بحار الانوار : 43 / 333 .
( 2 ) - بحار الانوار : 43 / 350 .