جلد أول
مقدمه مترجم
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
از جمادى مردم ونامى شدم * وز نما مُردم به حيوان سر زدم
مردم از حيواني وآدم شدم * پس چه ترسم كي ز مردن كم شدم
حملهء ديگر بميرم از بشر * تا بر آرم از ملائك بال وپر
وز ملك هم بايدم جستن ز جو * كل شىءٍ هالك الا وجهه
بار ديگر از ملك پرّان شوم * آن چه اندر وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كانّا اليه راجعون
بي تأبى وسرگشتگى آدميزاده را چه دليلي است ؟ در جستجوى چه چيزى افتان وخيزان وحيران ونگران صبح را به شام مىبرد ؟ به اميد چه دستاوردى روزانه ، در عرصهء حيات خود را به خطر مىافكند ، نفس خويش به شماره مىاندازد وأنفاس نفيس عمر به ثمن آن به بذل سخاوتمندانه هزينه مىكند ؟ وسرانجام به چه آرمان وآرزويى شب هنگام خسته ودرمانده خود را به مرگ موقت وخواب شبانه مىسپرد ؟
مراحل حيات حقيقي چيست ؟ نطفه شدن از خاك وهر چه در آن است ، طي ظلمات رحم وتركّب به خون وگوشت واستخوان ، گذر از كودكى به نوجوانى ، جوانى ، ميانسالى وحداكثر پيرى وفروشدن در خاك تيره وديگر هيچ ؟ آيا همه منازل حيات حقيقي همين