شعر
- تو را آرام دل با ياد مولى است * بهشت نقد تو در دار دنيا است
چو با مولى تويى عقبى چه جويى * كه جست و جوى عقبى بهر مولى است
چرا در عشق كم باشى ز مجنون * چو دلدار تو زيباتر ز ليلى است
ز عشقش جوى خود را زندگانى * كهتو چونمردهعشقش همچوعيسىاست
كجا بىعشق خيزد مرد را نام * اگر چه فىالمثل آن مرد موسى است
تو اى مختار معنىگير در عشق * كه اصل عاشقى و عشق معنى است « 1 »
( 3519 ) ابوعبداللَّه ، مختار بن محمد بن احمد هروى « 2 »
از بزرگان اهل معرفت هرات و جامع علوم ظاهرى و باطنى و صاحب كرامت و ولايت است . سال 270 از دنيا رفت و مزارش در هرات است .
گفتار
- طعام چنان خور كه تو او را خورده باشى نه او تو را ، كه اگر تو او را خورى ، همه نور شود و اگر او تو را خورد همه دود گردد و جامه چنان پوش كه رعونت و فخر خيلا را در نهاد تو بسوزد ، نه آن كه آتش علّتها را برافروزد .
- در هر كار كه باشى چنان باش كه اگر عزراييل تو را دريابد از آن كار تو را به كار ديگر نبايد شد و در آن كار همه حالات تو با تو باشد ، اگر چه طعام خوردن باشد يا عمل
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ، شمارهى 432 ؛ رشحات عين الحياة ، در ذكر احفاد شيخالاسلام احمد جامى .
( 2 ) . هَرَوى / هروانى : منسوب به هرات ، شهرى معروف و قديمى در شمال غربى افغانستان نزديك مرزهاى ايران .