فضيل بن عياض - متوفى به سال 187 - بود .
چون پيش او سخن از مرگ و مردن مىنمودند ، مفاصلش به اضطراب مىافتاد و رعشه در آن ظاهر مىگشت .
به وى گفتند : از تنهايى و كنارهگيرى از مردم وحشت نمىكنى ؟ گفت : چگونه وحشت داشته باشم و حال اين كه خداوند مىگويد : « 1 »
گفتار
- در بعضى از كتب خواندهام كه خداوند مىفرمايد :
« أيّها الصدّيقون ، بى فافرحوا ، وبذكرى فتنعّموا . »
اى كسانى كه بسيار صادق هستيد به من خوشحال شويد و به ياد من بهرهمند شويد .
- « أوّل العلم الإنصات ، ثمّ الاستماع له ، ثمّ حفظه ، ثمّ العمل به ، ثمّ بثّه . »
اول علم ساكت شدن ، سپس گوش دادن به آن است ، سپس حفظ آن ، سپس عمل به آن و سپس پخش آن است .
- « شُغل الموت قلوب المتّقين عن الدنيا ، فواللَّه ما رجعوا منها إلى سرور بعد معرفتهم بكربه وغصصه . »
مرگ ، دل متقين را از دنيا مشغول مىكند ، پس به خدا سوگند ايشان از دنيا رجوع نمىكنند به خوشحالى بعد از شناختشان به ناراحتىها و غصههاى آن .
- « إنّ أصحاب الأهواء قد أخذوا في تأسيس الضلالة وطمس الهدى ، فاحذَروهم . »
همانا اصحاب هواى نفس در تأسيس گمراهى و نابود كردن هدايت شروع كردند ، پس از ايشان برحذر باش . « 2 »
هامش
( 1 ) . من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند .
( 2 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 8 ، ص 217 .