- « ما عرّضتُ قولى على عملى ، إلّاوجدتُ من نفسى اعتراضاً . »
سخنم را بر عملم عرضه نكردم ؛ مگر اين كه از خودم اعتراضى يافتم .
- « يا معشر الشباب ! قوّتُكم إجعلوها فى شبابكم ونشاطكم فى طاعة اللَّه . يا مَعشر الشيوخ ! حتّى متى ؟ . »
اى گروه جوانها ! قوتتان را در جوانى خود قرار دهيد و نشاطتان را در طاعت خداوند ، اى گروه پيرمردها ! تا چه وقتى ؟ )
- « الذكر ذكران : ذكر اللَّه باللسان ؛ وأفضل من ذلك أن تذكُره عند المعصية إذا أشرفتَ عليه . »
ذكر دو قسم است : ذكر خدا با زبان و برتر از آن ، آن است كه او را نزد معصيت ياد كنى وقتى به آن برخورد مىكنى .
- « لايكون الرجل من المتّقين حتّى يُحاسِب نفسَه أشدَّ من محاسبة شريكه ، حتّى يعلم من أين مَطعَمه و من أين مَلبسُه و من أين مَشربه ، أ من حلال ذلك أم من حرام ؟ »
انسان از متقين نمىباشد مگر اين كه از خودش حسابكشى كند سختتر از محاسبه شريكش ، تا اين كه بداند كه غذا و پوشاك و نوشيدنىاش از كجاست ، آيا از حلال است يا از حرام ؟ )
- « ما تال رجل من جسيم الخير نبيٌّ ولا غيرُه إلّابالصبر . »
كسى به خير بزرگ نمىرسد ، چه نبى باشد يا غير او جز با صبر .
- كسى به وى گفت :
« لايزال الناس بخيرٍ ما كنتَ فيهم ؟ . »
همواره تا در ميان مردم هستى ، ايشان در مسير خير هستند .
گفت :
« لايزال الناس بخير ما اتّقوا . »
همواره مردم به نيكى هستند تا وقتى كه تقوى داشته باشند . « 1 »
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 35 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 4 ، ص 82 .