كسى كه آب چشمش مبدّل به خون شده چيست ؟ و علّت آن شده كه روزى به درازگوشش چند چوب زده ، درازگوش سر برگردانيده و گفته : اى خواجه ! اين خشم نيز بر مظلوم رانده گير فردا از عهده اين خشم راندن چون بيرون خواهى آمد و تا به حال بيست سال است كه مىگريد و بدين حال افتاده . ابونصر از خود بىخود شده ، احرام صحبت وى بست . اتفاقاً آن شخص در آن گريه و اندوه از دنيا رفته بود ، چون نظر ابونصر بر وى افتاد ، پيرمردى نورانى به موى سپيد آراسته و خون بر چهرهاش خشك شده و چهرهاى خندان مشاهده نمود از خندهاش تعجّب نمود . وى را غسل و كفن و تجهيز نمودند ، چون بازمىگشت مىگرييد ، پيرى رسيد و گفت : اى جوان ! چه شده كه مىگريى ؟ مگر آيهاى از كتاب خدا به تو رسيده و عمل ننمودهاى ؟ اما اين گريه تو چون دامن سوختگان است نه دل سوختگان . پير بگذشت ولى آتشى بر آتش و دردى بر دردش بيفزود ، از هر چه داشت بيرون شد . « 1 »
( 2914 ) ابوبكر ، محمد بن احمد اسكاف ، معروف به خواجه پارهدوز « 2 »
عارف بزرگوارى است كه سال 312 در بخارا « 3 » دار دنيا را وداع گفت ، مزارش در همان ديار قرار دارد . « 4 »
( 2915 ) ابوالحسين ، محمد بن احمد بن اسماعيل بن سمنون
از اولياى الهى است كه از بس سخن از حقايق گفت ، وى را ناطق به حكمت لقب
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 427 .
( 2 ) . محتمل است وى همان ابوبكر اسكاف باشد كه در حرف الف ذكر شد .
( 3 ) . بُخارا : شهر قديم و معروف واقع در كشور ازبكستان .
( 4 ) . طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 164 .