- مشكل حكايتى است كه هر ذرّه عين او است * امّا نمىتوان كه اشارت به دو كنند
قسمت نگر كه كشته شمشير عشق يافت * عمرى كه زندگان به دعا آرزو كنند
آتشى كه از شجر طور شد بلند * منكر مشو كه از در و ديوار ديدهاند
آن رهروان كه رو به در دل نهادهاند * بىرنج راه ، رخت به منزل نهادهاند
در مانده صلاح و فساديم الحذر * زين رسمها كه مردم عاقل نهادهاند « 1 »
( 2718 ) ميرشمسالدّين فقير دهلوى ، مشهور به الى عبّاسى
از اهل معرفت است كه غالب اوقات در صحبت ايشان بود و به درجات عاليه رسيد .
تأليفاتى در نظم و نثر دارد و در عروض و قافيه رسالاتى پرداخته است . ديوانش هفت هزار بيت مىشود . وى معاصر با على قلى خان لكزى بود .
شعر
- نيست ممكن كه به يك شهر دو سلطان باشد * در دل هر كه غم او است غم عالم نيست
با آن كه پاره كرديم زنجير عقل صد بار * زآن زلف مىتوان بست ما را به تار مويى
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 193 .