وفاتَه إقبالُ ربّه جلّجلاله ورضاه . . . »
پس وقتى كه چهرهى دل به تمام معنا روى آورد و متوجه به خداوند جلّجلاله باشد ، اعضا نيز روى مىآورد بر خداوند جلّجلاله در آن چه برايش خلق شدهاند ؛ زيرا آنها در رابطهى با قلب مانند رعيت است و در اين حال وارد شدنش در اين نماز مانند وارد شدن اهل اقبال مىشود ؛ پس اگر بر اين حال تا فراغ از نماز استمرار داشت ، پس در رسيدن به آرزوهايش پيروز شده و اگر در ميان توجه به مولايش لغزيد ، در حالى كه او انسان را مىبيند ، پس حال او حال لغزش كسانى است كه گاه مىافتد و گاه از روى خطا و اشتباه بر مىخيزد و چه بسا لغزيدنش فاسد مىكند بر او دنيا و آخرتش را و از دست مىدهد روى پروردگار جلّجلاله و رضايتش را . . .
- « ومِن أدب الإنسان عند تحميده وتمجيده تعالى أن يكون تلذّذه وتعلّق خواطره بحمده للَّهجلّجلاله ؛ وتمجيده ومدح اللَّه جلّجلاله على ذلك وشكره له سبحانه ، ألذّ عنده وأحبّ إليه من مدحه لكلِّ من يُعزّ عليه من العباد و من مدح أهل الدّنيا وثنائهم عليه . . . »
و از ادب انسان هنگام حمد و تعظيم كردن خداوند متعال آن است كه لذّت بردن و خطورات قلبيش تعلق به حمد و تمجيد خداوند جلّ جلاله داشته باشد و مدح خداوند جلّ جلاله و شكر او بر چنين حالتى ، لذيذتر و محبوبتر است نزد او از اين كه هر بندهاى كه بر او عزيز است او را مدح كند و از مدح اهل دنيا و ستايش ايشان بر او . . .
- « ينبغى أن يكون العبد صادقاً فى قوله
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
و معنى قولى أن يكون صادقاً :
لِأنّه إذا قال
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
وكان إنّما يعبُداللَّه جلّ جلاله لما يرجوه منه سبحانه مِن نفع عاجلٍ أو ثواب آجل أو دفع محذور فى الدّنيا أو فى يوم النّشور ، فإنّما يكون على الحقيقة كأنّك تعبد نفسك ، وتكون عبادتك لِأجلها ولأجل شهواتك ، ولاتكون عابداً جلّجلاله لأنّه أهل للعبادة . . . »
سزاوار است كه بنده در گفتن
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
صادق باشد و معناى صادق بودن آن است كه وقتى
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
گفت و خداوند جل جلاله را بندگى مىكند ، براى آن چه از او