- گر نسيم وادى اسرار خواهى تن گذار * ور تجلّى جمال يار خواهى جان بباز
تن چو زندان است جانت بند راه جان جان * جان جان گر بايدت با بند و با زندان مساز
هر چه غير او است دشمن دان تو اندر راه او * در حضور دشمنان با دوست نتوان گفت راز
شيوه رندان اين درگاه جان بازى بود * چون تو اين بازى ندارى در ره او كج مباز
طاعت و زهد ريايى را برآن در قدر نيست * تحفهاى آن جا نيابد كس به از سوز و گداز
پيش باران بلاى دوست هر كه سر نهاد * برفراز طارم علوى كِشندش سرفراز
با غم عشقش تو از لذّات جسمانى مگوى * با وجود روضه رضوان تو از گلخن مناز
فيض از روحالقدس گر خواهى نذر سرّ جان كن * مركب حرص و هوا را در پى غولان متاز « 1 »
( 2474 ) ميرنظام الدّين على شير
در كمالات صورى و معنوى يكتا و متوفى به سال 906 است . « 2 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 482 ، شمارهى 1 از اسماء عدّهاى .
( 2 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 46 .