تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
- گر نسيم وادى اسرار خواهى تن گذار * ور تجلّى جمال يار خواهى جان بباز تن چو زندان است جانت بند راه جان جان * جان جان گر بايدت با بند و با زندان مساز هر چه غير او است دشمن دان تو اندر راه او * در حضور دشمنان با دوست نتوان گفت راز شيوه رندان اين درگاه جان بازى بود * چون تو اين بازى ندارى در ره او كج مباز طاعت و زهد ريايى را برآن در قدر نيست * تحفه‌اى آن جا نيابد كس به از سوز و گداز پيش باران بلاى دوست هر كه سر نهاد * برفراز طارم علوى كِشندش سرفراز با غم عشقش تو از لذّات جسمانى مگوى * با وجود روضه رضوان تو از گلخن مناز فيض از روح‌القدس گر خواهى نذر سرّ جان كن * مركب حرص و هوا را در پى غولان متاز « 1 »

( 2474 ) ميرنظام الدّين على شير

در كمالات صورى و معنوى يكتا و متوفى به سال 906 است . « 2 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 482 ، شماره‌ى 1 از اسماء عدّه‌اى . ( 2 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 46 .