گفتم : اى شيخ ! باز مرا موعظتى فرما ، تا از گفتههاى تو پند گيرم ، گفت : كفايت است براى موعظه تغييراتى كه در روزگار مىبينى ، نيك بنگر و آن را براى خود پندى بزرگ دان ، سپس برخاست تا برود ، گفتم : چرا بدين الفاظ اختصار كردى ؟ گفت : تو اهل علم و عقل و سير و سلوكى ، اينگونه مردم را اشارتى كافى است . هرگز اين كلماتى را كه به تو گفتم فراموش مكن . « 1 »
( 1872 ) شيخ معمّر « 2 »
ذوالنّون مصرى - متوفى به سال 248 - گويد :
« بيّنا أنا سائر بين جبال الشّام إذا أنا بشيح على تلعة من الأرض قد تساقطت حاجباه على عينيه كِبَراً ، فتقدّمتُ إليه فسلّمتُ عليه ، فردّ علىَّ السلام ، ثمّ أنشأ وهو يقول بصوت عليل : يا من دعاه المذنبون فوجدوه قريباً ! و يا من قصد إليه الزّاهدون فوجدوه حبيباً ! و يا من استأنس به المجتهدون فوجدوه سريعاً مجيباً ! ثم أنشأ يقول :
وله خصائص مصطفين لحبّه إختارهم فى سالف الأزمان . إختارهم من قبل فطرةِ خلقه ، فهم ودائع حكمة وبيان ثم صرخ صرخةً ، فإذا هو ميّت . »
درآن زمان كه بين كوههاى شام گردش مىكردم ، ناگهان پيرمردى را بربلنداى تپّهاى از زمين ديدم كه از شدّت پيرى ابروانش بر چشمانش افتاده بود . پيش رفتم و بر او سلام كردم و او سلام را جواب داد ، سپس انشاء كرده و با صداى ضعيف گفت : اى كسى كه گنهكاران او را مىخوانند و نزديكش مىيابند ! و اى كسى كه زاهدان قصد و آهنگ او را مىكنند و او را محبوب [ خويش ] مىيابند ! و اى كسى
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .
( 2 ) . معمّر : كهنسال .