( 1770 ) شيخ شاه اسفراينى
( 1771 ) ملّا شاه بدخشانى « 1 »
عارف باللَّه كه دست ارادت به شاهميرلاهورى داد و در اخلاق شاگردى وى را نمود تا به كمالات نفسانى رسيد . پس از فوت استاد در دامنهى كوه ماران توقّف كرد و در سال 1072 دار دنيا را وداع گفت . وى ديوانى دارد كه مثنويّات و غزليّات بىشمار دارد .
شعر
- مايى و منىِّ ما كه از كار افتاد * اين هستى ما به گوشهاى خوار افتاد
ما را چو ز خود ساخت زما هيچ نماند * مانند سگى كه در نمكْزار افتاد
آخر يابد هر كه ز صدقش جويد * تخمى كه بجا فتاد ، آخر رويَد
گويند : كه هر كه يافت ، حرفى نزند * نى نى غلط است ، هر كه يابد گويد
دريا چو روَد ، خس نرود پس چه كند ؟ * پس با درياى بىكران خس چه كند ؟
عرفان سرّى است بايدش پوشيدن * مىپوشم ، ليك مُشك را كس چه كند ؟
شك نيست كه اسم با مسّمى ماييم * مفهوم تمام زشت و زيبا ماييم
گر گفت كسى به ما بدى ، رنجه نهايم * چون « ما صَدَقِ » تمام اشياء ماييم
از بستگىِ خويش اگر واگردى * بر وارسى خويش مهيّا گردى
و اگرد به گردِ خويش مانند حباب * تا واگردى زخويش و دريا گردى « 2 »
هامش
( 1 ) . بدخشانى : منسوب به بدخشان ، ولايتى واقع در شرق افغانستان ، متّصل به تركستان شرقى .
( 2 ) . رياض العارفين ، ص 152 .