تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

( 789 ) نجم الدّين ، اسماعيل تفلسى « 1 » بن امام

( 790 ) ابوالمؤيّد ، خواجه شهاب الدّين ، اسماعيل جامى

متّصف به علوم ظاهرى و باطنى ، صاحب ولايت و كرامت و از اولاد صلبى شيخ الاسلام احمد جامى نامقى - متوفى به سال 536 - است . ابوالمؤيد عمرى طولانى داشت و مبتلا به درد گرده و وجع مفاصل بود . هنگامى كه لشگر مغول « 2 » از آب گذشت ، عزيمت كوه يزد كرد در راه مرضش شدت يافته قصد بازگشت نمود . بوزجانى كه مريد وى بود ، استاد را به گرده گرفته و به تربت شيخ الاسلام احمد آورد . تا اين كه در همان جا به جوار رحمت حق پيوست و به خاك سپرده شد . شعر
خوشا آن دم كه آندم در نگنجد * از آن خوش‌تر كه آدم در نگنجد دمى با چاشنىِ « لى مَعَ اللَّه » * در آن دم روح و آدم در نگنجد عزيزان را كه در عالم نگنجد * دمى باشد كه عالم در نگنجد هر آن وقتى كه آن دم رخ نمايد * در آن دم شادى و غم در نگنجد ز شادىّ و غم عالم چه گويم * بهشت و حور عين هم در نگنجد چو با معشوق در خلوت نشينى * در آن دم هيچ محرم در نگنجد مثال گفتِ اسماعيلِ احمد * درون كعبه زمزم در نگنجد « 3 »
هامش
( 1 ) . تِفلِسى / تفليسى : منسوب به تِفْليس شهرى باستانى و پايتخت جمهورى گرجستان كنونى . ( 2 ) . مغول : قوم معروف ، ساكن در كشور مغولستان ، شمال چين و نواحى ديگر . ( 3 ) . رشحات عين الحياة ، شماره‌ى 14 از 431 .