حكايت
سهل بن عبداللَّه - متوفى به سال 283 - گويد : مرا آرزوى صحبت ابوصالح مزيّن بود ، وقتى او را در حرم ديدم ، از وى تمنّاى مصاحبت كردم ، گفت : اى سهل ! اگر ابوصالح فردا بميرد ، با كه صحبت خواهى نمود ؟ گفتم : ندانم . گفت : اكنون همان كار را بكن . اين بگفت و از چشم من ناپيدا شد . « 1 »
( 320 ) ابوطالب اخميمى « 2 »
از مشايخ اهل معرفت و صاحب كرامات است . ابوعثمان مغربى سعيد بن سلام - متوفى به سال 373 - با او مصاحبت داشت و از او نقل كرده كه : وى را ديدم كه با مرغان سخن مىگفت .
حكايت
ابوعثمان مغربى مىگويد : با ابوطالب در سفرى همراه بودم . در بين راه از درندگان ترس فراوانى برايم پديد آمد . چون سباع بسيار بودند ، گفتم : سبكتر بايد گذشت . ابوطالب شب آن جا مقام كرد و من از ترس هيچ نخفتم و او خوابيد . مرا گفت : تو چرا نخوابيدى ؟
گفتم : از خوف درندگان خواب به چشمانم نيامد . گفت : هر كه را خوف حقّ بود ، از هيچ چيز نترسد . چون تو از درندگان مىترسى ، بعد از اين با من صحبت ندار و برفت .
مناجات
الهى ! اگر نه فرمان تو بودى ، كه را زهره بودى كه نام تو بر زبان راندى .
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 162 .
( 2 ) . منسوب به إخْميم شهرى در ساحل شرقى رود نيل در ناحيه صَعيد مصر .