غزالى در احياء العلوم مىنويسد كسى را به « حمص » فرستادند ؛ حمص الان يكى از استانهاى شام است و آن وقت مملكت مستقلى بوده ، تقريباً نميچه مملكتى بوده ، زمانى نصرانى نشين بوده و بعد آن را گرفتند
و يكى از استانهاى مهم اسلام شد . از مدينه به آنجا استاندارى فرستادند ، اين استاندار مدتى در آنجا كار كرد بعد از طرف مردم از اين استاندار شكايتى فرستاده شد ، وقتى اين شكايت رسيد استاندار را خواستند ؛ آقاى استاندار با پاى پياده و يك كوله بار از شام به مدينه آمد و بدون اين كه كسى را ببيند و ملاقاتى با كسى و خويشى بكند مستقيماً به دربار رفت - معلوم است كه دربار مسجد بود - به آنجا رفت . به او گفتند : براى اين تو را خواستيم كه از تو شكايتى شده است . گفت : شكايت چيست ؟ گفتند : اين شكايت سه جمله دارد :
1 - مىگويند صبحها دير از خانه بيرون مىآيى ، دير به محل كار مىآيى . گفت : بله اشكالشان درست است .
2 - مىگويند شما شبها اصلًا پيدايت نيست و فقط روزها به درد مردم مىرسى . گفت : بله ، اين اشكال هم وارد است و مطابق با واقع است .
3 - از تو شكايت كردهاند كه هفتهاى يك روز اصلًا پيدا نيستى ، نه روز و نه شب . گفت : اين اشكال هم وارد است . گفتند : اگر اينها اشكال است جواب چيست ؟ گفت : هر سه اشكال جواب دارد ؛ اما اشكال اول كه
من از خانه دير بيرون مىآيم ، سببش اين است كه
جهاد با نفس (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٣١٨