حذف كرد مانند : مكّى كه اسم منسوب به « مكّه » مىباشد .
د : كلمهاى كه داراى الف ممدود يا الف مقصور است در صورتى كه ايندو حرف در مرتبه چهارم بوده و نيز حرف دوم كلمه ساكن باشد در آن دو وجه جائز است :
1 - آنكه الف را به « واو » قلب مىكنند .
2 - آنكه الف را حذف مينمايند .
مانند : حبلّى و حبلاوىّ و حبلوىّ در اسم منسوب به « حبلى » .
و اگر الف در مرتبه پنجم يا بيشتر قرار گرفته يا در مرتبه چهارم باشد ولى حرف دوّم كلمه ساكن نباشد حذف آن در وقت نسبت لازم است مانند : حبارىّ در اسم منسوب به « حبارى » و جمزىّ در اسم منسوب به « جمزى » .
ه : ياء منقوص اگر در مرتبه پنجم واقع باشد حذف مىشود مانند : مقتدىّ كه اسم منسوب به « مقتدى » مىباشد .
و : هر الف و يائى كه در مرتبه سوّم قرار گرفته باشند واجب است در وقت نسبت به « واو » قلب شوند مانند : فتوى و عموىّ در اسم منسوب به « فتى » و « عمى » .
ز : هر كلمهاى كه بر وزن فعل ( بفتح فاء و كسر عين ) يا فعل ( بضم فاء و كسر عين ) يا فعل ( بكسر فاء و عين ) بيايد در وقت نسبت كسره عين الفعل به فتحه مبدّل مىشود مانند : نمرىّ و دئلىّ و ابلى در اسم منسوب به « نمر » و « دئل » و « ابل » .
ح : علامت تثنيه را در وقت نسبت حذف بايد نمود ( چنانچه در جمع سالم نيز علامتش را بايد حذف كرد لذا در منسوب به « زيدان » و « زيدون » مىگوئيم : زيدى .
ط : كلمهاى كه چهار حرفى بوده و حرف دوّم و سوّمش در هم مدغم باشند مانند :
طيّب در وقت نسبت بايد حرف سوّم را حذف كرد لذا در اسم منسوب آن مىگوئيم : طيّبى ( به سكون ياء ) .
ى : كلمهاى كه بر وزن فعليه باشد اسم منسوبش بر وزن « فعلّى » مىآيد مانند « حنيفه » كه منسوب به آن حنفى مىباشد .
چنانچه اگر كلمهاى بر وزن « فعليه » باشد اسم منسوبش « فعلىّ » مىآيد مانند :
قواعد صرف و نحو و روش تجزيه و تركيب (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٠