شارح گويد :
فصل در بيان مباحث حقيقت و مجاز و استعاره بالكنايه و استعاره تخييليه
طبق تعريف سكاكى كه با بيان مصنف مخالف بوده و اشكال وارد بر وى
سكّاكى در تعريف حقيقت لغويّه ( حقيقت غير عقليّه ) ميگويد :
حقيقت لغويّه كلمهاى استكه در موضوعله خود بدون تأويل در وضع استعمال شود .
بقيد اخير يعنى ( من غير تأويل فى الوضع ) بنابر اصحّ قولين از استعاره احتراز جسته است .
مقصود از [ اصحّ قولين ] رأى كسانى استكه استعاره را مجاز لغوى دانسته و در وجه آن گفتهاند :
علّت مجاز لغوى بودن استعاره آنست كه لفظ در غير موضوعله حقيقى استعمال شده .
لذا طبق اين رأى لازمست و واجب كه از استعاره احتراز حاصل شود .
و امّا بنابر رأى آنان كه استعاره را مجاز عقلى دانسته و در شرح