مىشود مانند : جائنى زيد بل عمرو ( زيد آمد نزد من بلكه عمرو آمد ) .
يا : ما جائنى زيد بل عمرو ( زيد نزد من نيامد بلكه عمرو نيامد ) .
شارح گويد :
مقصود از [ صرف الحكم ] اينست كه حكم را از محكوم عليه صرف و به محكوم عليه ديگر نسبت مىدهند مانند دو مثاليكه مصنّف آورده چه آنكه كلمه [ بل ] براى اضراب به روگردانيدن از متبوع ( معطوف عليه ) و صرف كردن حكم به تابع ( معطوف ) مىباشد .
و معناى اضراب از متبوع آنست كه آن را در حكم مسكوت عنه بگذارى نه آنكه حكم را بطور قطع و مسلّم از آن نفى كنى ولى بعضى از ادباء در اين تفسير مخالفت كرده و اضراب را به معناى نفى قطعى معنا كردهاند .
و معناى صرف حكم در جملاتى كه مثبت باشد ظاهر و روشن است و همچنين در منفى نيز واضح است مشروط باينكه آنر به معناى نفى حكم از تابع قرار داده و متبوع را در حكم مسكوت عنه قرار داده يا حكم را برايش قطعى محقق بدانيم حتى معناى [ ما جائنى زيد بل عمرو ] را بگوئيم اينستكه : عمرو نيامده و عدم مجئ زيد و آمدنش هردو محتمل است يا آمدنش قطعى است چنانچه مذهب مبرّد نحوى چنين است .
ولى اگر صرف را در منفى به معناى ثبوت حكم براى تابع بدانيم و معناى [ ما جائنى زيد بل عمرو ] را بگوئيم اينستكه عمرو آمده چنانچه مذهب جمهور ادباء چنين است پس در آن اشكال مىباشد .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 466
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٦٦