الف : دلالتش برزمان حال .
ب : دلالتش برزمان استقبال .
لذا متكلّم هركدام بخصوص را كه اراده كند بايد برآن قرينه بياورد لذا اگر برسر آن لام درآورد و گفت :
ليضرب زيد ( بايد زيد السّاعه بزند ) .
بقرينه لام معناى حال از آن مقصود است و اگر بگويد :
سيضرب زيد عمرا يا سوف يضرب زيد عمرا ( به زودى زيد عمر را خواهد زد ) .
دو كلمه « سين » و « سوف » قرينه هستند كه مقصود متكلّم از فعل مضارع زمان آينده است با اينفرق كه سين دلالت برآيندهاى نزديك نموده و سوف برآيندهاى نسبتا دور تر .
فلذا اگر در موردى هيچ قرينهاى براراده خصوص زمان حال يا استقبال در كلام نباشد لفظ از اين نظر مجمل بوده .
و مخاطب حقّ ندارد آن را برهيچكدام از دو معناى مزبور حمل كند همانطوريكه در اسماء مشتركه تقرير شد .
و چون از اين نظر شباهت باسماء دارد لاجرم ارباب ادب و لسان آن را معرب دانستهاند .
ولى ناگفته نماند كه بطور مطلق و بدون قيد شرط آن را معرب نمىدانند بلكه مشروط باينكه از آنچه در بيت بعدى گفتهشده عارى و مجرّد باشد .
قوله : و فعل امر و مضىّ بنيا الاوّل على السّكون : در اعراب و بناء فعل امر اختلاف است :
اهل بصره آن را مبنى دانسته و اين رأى مشهور بين ادباء است و اهل كوفه آن را معرب خواندهاند .
قوله : ان كان صحيح الآخر : اعمّ از آنكه فاء الفعل يا عين الفعلش حرف علّه بوده يا آنها نيز صحيح و سالم باشند .
قوله : ما لم يتّصل به واو الجمع : ضمير در « به » به الثّانى ( ماضى ) راجع
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠١