ربع با مثل خود كه در آنجا ممتنع الاجتماع بود در اين جا قابل اجتماع است و آن در جائى است كه دو تا دختر و يك پسر از ميّت باقى مانده باشد چه آنكه مال را به چهار قسمت تقسيم نموده دو قسمت سهم پسر و بهريك از دو دختر يك قسمت بايد داد پس در واقع بهركدام از دو دختر يك ربع مال داده شده و بدين ترتيب ربع با ربع اجتماع نموده
و نيز ربع با ثمن كه در مستحقين فريضه قابل اجتماع نبودند در اين جا اجتماع مىكنند و آن در جائيست كه از ميّت زوجه و يك دختر و سه تا پسر باقى مانده باشد چه آنكه سهم زوجه يك هشتم و سهم دختر نيز يك هشتم و نصيب هركدام از پسران ربع مىباشد ، پس ربع با ثمن اجتماع نموده .
و نيز ثلث با سدس كه در آنجا قابل اجتماع نبود در اين جا جمع مىشود و آن در جائيست كه از ميّت زوج و پدر و مادر باقى مانده باشد چه آنكه سهم زوج نصف و پدر ثلث و مادر سدس مىباشد و بدين ترتيب ثلث با سدس اجتماع كرده است .
قوله : فلا حصر له : ضمير در [ له ] به اجتماع لا بحسب الفرض راجعست .
قوله : لاختلافه باختلاف الوارث : ضمير در [ لاختلافه ] به اجتماع لا بحسب الفرض بر مىگردد .
قوله : و يمكن معه فرض ما امتنع : ضمير در [ معه ] به اجتماع لا بحسب الفرض راجع است و كلمه [ مع ] را مىتوان به معناى [ فى ] تقدير كرد
قوله : فيجتمع الرّبع مع مثله : يعنى مع مثل الرّبع .
متن :
و إذا خلف الميت ذا فرض أخذ فرضه ، فإن تعدد في
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 203
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٣