باقى است .
و شاهد بر اينكه هبه در اينجا بمنزله بذل است آنكه رضايت موهوب له شرط نيست در حالى كه در هبه حقيقى بدون رضايت وى هبه محقق نمىشود .
سپس در ذيل [ لا بعده ] مىفرماين :
وجه عدم جواز رجوع پس از تمام شدن شب اين است كه حق واهبه بانقضاى شب زائل شده و در حقى كه زائل و منتفى شده است رجوع ممكن نمىباشد و قضاء آن هم واجب نيست چون خود باختيارش اين حق را به ديگرى واگذار نموده و در تفويت آن نه مرد مقصّر بوده و نه موهوب لها از اينرو وجهى براى وجوب قضاء وجود ندارد .
قوله : و لها الرّجوع قبل تمام المبيت : ضمير در [ لها ] به واهبه راجع است .
قوله : لانّ ذلك بمنزلة البذل : مشار اليه [ ذلك ] هبه ليلتها مىباشد .
قوله : و من ثمّ لا يشترط الخ : مشار اليه [ ثمّ ] حقيقى نبودن هبه در اينجا مىباشد .
قوله : لا بعده : ضمير مجرورى به تمام المبيت راجعست .
قوله : لذهاب حقّها : ضمير مؤنث در [ حقها ] به واهبه راجع است .
قوله : فلا يمكن الرّجوع فيها : ضمير در [ فيها ] به ليلة عود مىكند .
قوله : و لا يجب قضائها لها : ضمير در [ قضائها ] به ليلة
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 260
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٦٠