نمايند از اينرو پس از تقسيم پولهاى نقد بين خود مقدارى طلب از ديگران داشتند از باب مثال 1000 تومان از خالد و 1000 تومان ديگر از بكر طلبكار بودند در اينجا زيد به عمرو مىگويد با تو صلح مىكنم كه 1000 توان خالد از آن من بوده و 1000 تومان بكر متعلّق به تو باشد اگر عمور نيز راضى باشد اين صلح صحيح واقع شده و قهرا دين تقسيم مىگردد .
متن :
و يصح بيعه به حال و إن لم يقبض من المديون و غيره ، حالا كان الدين ، أم مؤجلا ، و لا يمنع تعذر قبضه حال البيع من صحته لأن الشرط إمكانه في الجملة لا حالة البيع ، و لا فرق في بيعه بالحال بين كونه مشخصا ، و مضمونا على الأقوى ، للأصل ، و عدم صدق اسم الدين عليه ، لا بمؤجل .
شرح فارسى :
مرحوم مصنف مىفرماين :
دين را بمال نقد مىتوان فروخت نه بمال مدّتدار .
شارح ( ره ) مىفرماين :
اينكه مرحوم مصنف فرمود فروش دين به مال نقد جايز و صحيح است فرقى نمىكند مال نقد قبض بشود يا قبض نگردد ، دين را به مديون بفروشند يا به ديگرى ، زمان پرداخت دين فرارسيده باشد يا هنوز باقى و مؤجل باشد .
سپس مىفرماين :
در صحّت بيع نامبرده اين امر مانع نيست كه در حين و زمان وقوع معامله قبض و دريافت دين متعذر مىباشد زيرا شرط صحّت اجمالا امكان قبض است چه در وقت بيع بوده و چه بعد از آن و
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 30
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٠