تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣
نمىبينى مرا كه به چه روز افتاده‌ام فما ترانى الّا اسيرا ذليلا خوار و غريب با يك عدّه مرد و زن محنت نصيب در اين شهر مانده نه دوستى و نه آشنائى قد كسيت انا و اهل بيتى بثياب الاسى و قد حرمت علينا جديد العرى يعنى اى منهال دست روزگار برتن من و اهل بيت من لباس عزا پوشانيده و به عوض قوت و غذا زهر مصيبت دمادم نوشانده و حال مرا ببين و حال آنها را هم به اين وضع تصوّر نما كه انگشت‌نماى خلايق شده‌ام و شماتت و دشنام از مردم مىشنوم و شب و روز مترصّد و منتظر پيك اجل مىباشم اى منهال تا بود عرب برعجم فخر مىنمود كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله از ماست طايفه قريش برساير اعراب افتخار مىنمودند كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله از قبيلهء ماست ما اولاد همان محمّديم كه مفخر خلايق بوديم اكنون سلسله ما برچيده شد خانه‌هاى ما خراب ريشهء ما كنده شد مقتولين مظلومين رزايا و بلايا مثل غيث باطل برما ريخته زنان ما بدست نامحرمان گرفتار شدند سرهاى سروران عالم را شهر به شهر هديه مىبرند كانّ حسينا من اسقط العرب و ارذل الحسب گويا پدر عاليمقدار و باب كامكارم سلطان السّلاطين غيب و شهادت امام حسين عليه السّلام را اصلا حسبى و نسبى نيست و در اصالت و نجابت فرومايه است كان لم يكن على هام المجد رقينا و على بساط الجليل سعينا و حال آنكه
نه فلك را از ازل مهر درخشان مائيم * خلق را در دو جهان صاحب سلطان مائيم لؤلؤ بحر پيمبر ( ص ) در درياى على ( ع ) * صدف فاطمه ( ع ) را گوهر غلطان مائيم
اكنون در اين شهر اسير يزيد شده‌ايم كه مانند اماء و عبيد فريد و وحيد مانده‌ايم منهال پرسيد آقا منزل كجاست كه خدمت برسم اشگ حضرت جارى شده فرمود منهال ما خرابه‌نشينيم در اين غربت خانه نداريم