تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
صندوق به خاك غلطيد و بسيار گريست پس سر را از صندوق بيرون آورده و با مشگ و گلاب بشست و سجاده نفيسه ظريفه گسترد و اوقد عنده شمعا معنبرا كافورّيا ثمّ جلس على ركبتيه و جعل ينظر اليه و يبكى عليه بدم منسجم و تأوه مضطرم شمع كافورى در اطراف سجاده روشن كرد پس از روى حيرت نگاه بدان سر نورانى مىكرد و اشگ مىباريد و آه سوزان از دل مىكشيد پس بزانوى ادب درآمد و رو به آن سر كرد با گريه و زارى گفت اى سر سروران عالم و اى مهتر بهتر اولادان آدم يقين كردم كه تو از آن جماعتى كه صفات ايشان را در تورية موسى و انجيل عيسى خوانده‌ام هستى به حق آن خدائى كه ترا اين جاه و منزلت داده كه تمام محترمات سرادقات عصمت و جلال و خواتين خيام عزت و اجلال بديدن تو آمدند و از براى تو گريه و ناله و نوحه كردند مرا بگو كيستى و چه كسى فاجابه الكريم بعناية العليم الحكيم فى الحال بفرمان حضرت ذو الجلال سر مطهر امام حسين عليه السّلام به سخن درآمد گويا فرمود اى راهب من ستم‌رسيده دوران و محنت‌زدهء جهانم من كشته تيغ كوفيانم آغشته به خون ز شاميانم آوارهء شهر و خاندانم فرزند پيمبر زمانم راهب عرض كرد : فدايت شوم از اين آشكارتر بفرما . امام عليه السّلام فرمود اى راهب از حسب و نسب مىپرسى يا از تشنگى سؤال مىكنى اگر از نسب مىپرسى من فرزند پيغمبر برگزيده‌ام من پسر والى پسنديده‌ام شعر
من نور دو چشم مصطفايم * فرزند علىّ مرتضايم نى نى كه غريب مستمندم * مهموم شهيد كربلايم سردفتر خاندان خويشم * قربانى حضرت خدايم
آن سرور تمام مصائب خود را كه در عراق از كوفى پرنفاق ديده بود براى راهب بيان كرد و آن پير تا صبح به آه و ناله بسر برد يتاوّه و يتلهّف و يبكى و
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 872 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى