تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
كرد بنا به روايت منتخب رو كرد به عمر سعد ملعون و فرمود : يا عمر بن سعد ، اما تخاف اللّه اما تراهب اللّه يا اعمى القلب اما تراعى رسول اللّه ، اى ستمكار وقت آن نشده كه از خدا بترسى ، اى كور باطن وقت آن نشده كه رعايت حرمت رسول خدا كنى . در روضة الشّهداء آمده است كه شاهزاده فرمودند : ويلك ، قتلت الشّبّان و افنيت الكهول و قطعت الفروع و اجتثثت الاصول و هذه بقيّة اللّه شرذمة قليلة مستأصلة . واى برتو ، اى بىحيا جوانان ما را كشتى ، پيران ما را نيز از پاى درآوردى ، ريشه و اصل و فرع ما را كندى ، معدودى از ذرارى پيغمبر باقى مانده افلا تكفّ عن الجقا و سفك الدماء آيا وقت آن نشده كه دست از جفا بردارى و خون اين بقيه ذريّه را نريزى و دل فاطمه را نسوزى آيا ملاحظه قرابت كه از طايفه قريشى نمىنمائى ، دست از جان اين باقىمانده برنمىدارى ؟ آيا وا نمىگذارى اين مشت عيال و اطفال خردسال را كه اغلب پدر مرده و برادر مرده و جوان مرده و مصيبت‌زده‌اند با بار محنت رو به وطن خود آورند و گوشه عزلت اختيار نمايند ؟ عمر بن سعد ملعون جواب نداد . باز قاسم فرمود : واى برتو كه دعوى مسلمانى مىكنى اسب خود را آب داده ولى شهسواران ميدان امامت را تشنه مىگذارى و شربت آب به اطفال ما نمىدهى در حالى كه اهل بيت رسول خدا و ذرّيات او از تشنگى تمنّاى مرگ مىكنند ؟ قد اسودّت الدّنيا باعينهم اى پسر سعد اولاد پيغمبر آن‌قدر تشنه‌اند كه دنيا در نظرشان تيره و تار است صاحب روضة الشّهداء نوشته است كه از بيانات حضرت قاسم آتش در دل پسر سعد افتاد و اشگ از ديدگان فروريخت و لشگر نيز جملگى گريستند .