به جهنم فرستاد و با جوانان ديگر همّت كرده نعش برادر را به در خيام آوردند و خود نيز خدمت امام عليه السّلام آمد معذرت خواست و عرضه داشت :
اى كريم بندهنواز مرا معذور دار كه از مرگ برادر بىاختيار بودم اكنون از حضرت شما اجازت مىطلبم تا خود را به برادر برسانم .
حضرت وى را در برگرفت صورتش را بوسيد و با چشم گريان او را اذن ميدان داد .
مرحوم مجلسى در بحار فرموده :
ثمّ خرج من بعده عون بن عبد اللّه بن جعفر .
سپس بعد از محمّد عون بن عبد اللّه بن جعفر با خاطرى افسرده و دلى پژمرده روى به معركه آورد و اين رجز را خواند :
ان تنكرونى فانابن جعفر * شهيد صدق فى الجنان ازهر
يطير فيها بجناح احضر * كفى بهذا شرفا فى المحشر
ابو المفاخر در ترجمه اين رجز گفته است :
مائيم به قوت عنانها * برخاسته از ، زه كمانها
در معرض رغبت شهادت * بر دست نهاده نقد جانها
چون اختر تيغزن كشيده * بر ديدهء اهرمن سنانها
پس به قوّت بازوى دليرى شمشير آذرى چون هلال خاورى برسر چنگ علم ساخت و شاخ حيات دشمنان را قلم مىكرد و به رمح آتشفشان جگرهاى كافران را مىشكافت و جمعى از سواره را آواره كرد مرحوم مجلسى در بحار مىفرمايد : حتّى قتل من القوم ثلاثة فارس و ثمانية عشر راجل
سه سواره با هيجده پياده خنجرگذار به روى حمله كردند ، عون به عون الهى همه را كشت ناگهان عبد اللّه بطّه طائى كه از شجاعان عالم بود بىخبر از كمين برآمد و عمودى از آهن برپشت عون زد كه تمام فقرات و استخوانهاى وى را