نگاهى به طرف خيام حرم نمود عرض كرد : السلام عليك يا مولاى يا ابا عبد اللّه ادركنى آقا جان به بالين من هم بيا ، حضرت با چشمى خونبار خود را به غلام رسانيد سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گريست و دست برسر و صورت جون كشيد و عرضه داشت : اللّهم بيّض وجهه و طيّب ريحه و احشره مع الابرار ، بار خدايا رويش را سفيد و بويش را خوش و با نيكان محشورش فرما .
به رحمت ببخشاى براين شهيد * چو صبح اميدش نما روسفيد
شميم ورا نفخ تاتار كن * ورا حشر با فوج ابرار كن
از بركت دعاى امام عليه السّلام فى الفور روى غلام مانند بدر تمام درخشيدن گرفت و بوى عطر و عنبر از وى به مشام مىرسيد چنانچه امام زين العابدين مىفرماين : بعد از شهادت پدر بزرگوارم كه مردم غاضريّه آمدند اجساد شهداء را به خاك سپردند بعد از ده روز جسد جون غلام را دريافتند كه صورتش منوّر و بوش معطّر بود
شهادت حريره غلام ( 49 )
در روضة الشّهداء مىنويسد : بعد از شهادت حبيب بن مظاهر حره يا حريره كه آزاد كرده ابو ذر غفارى رحمة الله عليه بود به ميدان آمد و پياده طريد مىكرد و رجز مىخواند و مبارز مىخواست ، اگرچه رويش سياه بود امّا دلش روشنتر از مهر و ماه بود ابو المفاخر رجزهاى او را به فارسى منظوم كرده كه چند بيت آن ذكر مىشود :
چون من سوى ميدان شجاعت بخرامم * بس خصم كه بىجان شود از ضرب حسامم
بگزيده مردانم اگر چند سياهم * بستودهء شاهانم اگر چند غلامم
فردا به شفاعت بود آسان همه كارم * و امروز برآيد به شهادت همه كامم
حمله مردانه مىنمود و قتال مبارزانه مىكرد تا وقتى كه به قتل آمد و به جنّات